ولی یکی از واژگان چندوجهی در زبان فارسی و عربی است که دامنه معنایی وسیعی دارد و بسته به بافتار جمله، میتواند معانی کاملاً متفاوتی را القا کند. ریشه اصلی این واژه در زبان عربی به معنای نزدیک بودن، صاحب بودن یا سرپرستی کردن بازمیگردد. در ساختارهای قدیمیتر و ادبی، ولی معمولاً به کسی اطلاق میشد که بر امور دیگری ولایت دارد؛ این ولایت میتواند به معنای سرپرستی قانونی، قیمومیت، یا نمایندگی باشد، مانند ولیِّ قهری که سرپرست قانونی فرزند صغیر است. همچنین، در ادبیات عرفانی و فلسفی، این واژه بار معنایی عمیقتری پیدا میکند و به معنای دوست نزدیک، حامی، یا در عالیترین سطح، اشاره به خداوند به عنوان ولیِّ مطلق دارد که همه چیز تحت تدبیر و سرپرستی اوست؛ این تفاوت در دامنه معنایی، کاربرد آن را در متون فقهی، حقوقی، و ادبی متمایز میسازد.
در زبان فارسی معیار، کلمه ولی در کاربردهای روزمره بیشتر در دو معنای اصلی خود را نشان میدهد: نخست، به عنوان سرپرست و کارگزار که همان معنای حقوقی ولایت را حمل میکند و به کسی اطلاق میشود که از سوی قانون یا شخص دیگر، اختیار اداره امور را دارد. دوم، به عنوان دوست صمیمی، یار یا معشوق که نشاندهنده نزدیکی عاطفی و حمایت بیقید و شرط است؛ در این مفهوم، تأکید بر رابطه قلبی و دلبستگی متقابل است، و شاعران و نویسندگان از این واژه برای بیان اوج پیوند عاطفی استفاده کردهاند. در ساختار کلماتی مانند «ولیعهد» (جانشین و سرپرست آینده) یا «اولی الامر» (صاحبان اختیار)، جنبه سرپرستی و تقدم معنایی آن پررنگتر است و نشاندهنده جایگاه ویژه صاحب این عنوان در سلسله مراتب قدرت یا اهمیت است.