لغت نامه دهخدا
غمامی. [ غ َ ] ( ص نسبی ) منسوب به غَمام و غَمامة. رجوع به همین کلمه ها شود: علیها زهر غمامی دقیق. ( مفردات ابن البیطار ).
غمامی. [ غ َ ] ( ص نسبی ) منسوب به غَمام و غَمامة. رجوع به همین کلمه ها شود: علیها زهر غمامی دقیق. ( مفردات ابن البیطار ).
💡 از بحر فتنه رفته غمامی سوی هوا و آنگاه گشته مرگ روان از حسام او
💡 که خوش خوش برآردش ازو دست عالم چو برقی که بیرون کشی از غمامی
💡 صباحی گشت گم در تیره شامی مهی بنهفت در نیلی غمامی
💡 کونین چیست؟ تیره غمامی و نور تو چون آفتاب تافته در پرده عما