غم کشیدن
مترادفها
رنج کشیدن، زاری کردن، اندوهگین بودن
متضادها
شادی کردن، خوش بودن
لغت نامه دهخدا
غم کشیدن. [ غ َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کشیدن غم و اندوه. تحمل غم. رجوع به غم شود:
به یک مرد از ایشان ز ما سیصد است
بدین رزمگه غم کشیدن بد است.فردوسی.از دولت و سعادت او شادمان نشد
هر دل که از نحوست ایام غم کشید.امیرمعزی ( از آنندراج ).زین غم چو نمیتوان بریدن
تن دردادم به غم کشیدن.نظامی.برنجد نازنین از غم کشیدن
نسازد نازکان را غم چشیدن.نظامی.مانده نشدی ز غم کشیدن
وز طعنه دشمنان شنیدن.نظامی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) کشیدن غم و اندوه تحمل غم.
جمله سازی با غم کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کار من بار غم کشیدن اوست به من و کار و بار من نگرید
💡 برنجد نازنین از غم کشیدن نسازد نازکان را غم چشیدن
💡 بهر مرد ازیشان ز ما سیصدست درین رزمگه غم کشیدن بدست
💡 کجا شیرین و زهر غم چشیدن کجا شیرین و بار غم کشیدن
💡 کنون باید از غم کشیدن خروش کنون باید آمد چو دریا به جوش