لغت نامه دهخدا
غذا کردن. [ غ ِ / غ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خوردن. خورش کردن:
غم تو کرده به دل خوردن محبان خوی
ندیده ایم که آتش غذا کند آتش.درویش واله هروی ( از آنندراج ).
غذا کردن. [ غ ِ / غ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خوردن. خورش کردن:
غم تو کرده به دل خوردن محبان خوی
ندیده ایم که آتش غذا کند آتش.درویش واله هروی ( از آنندراج ).
( مصدر ) غذا خوردن خورش ساختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شراب ساختن از زهر قاتل و ز حمیم ز تف تیره و آب سیه غذا کردن