لغت نامه دهخدا
غاضب. [ ض ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از غضب. خشمناک. ( منتهی الارب ). خشمگین. خشم کننده. خشم آلوده.
غاضب. [ ض ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از غضب. خشمناک. ( منتهی الارب ). خشمگین. خشم کننده. خشم آلوده.
از غضب. خشمناک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز اغصان به جای ثمر شعله ریزد اگر بنگری سوی گلزار، غاضب
💡 نتيجه اين مى شود كه همان طور كه ما لا تعلمون شامل ماثر ميمون علمى و عملى انسان هاى كامل مى شودشامل مثالب و مطاعن مشووم ددمنشان بشرنما نيز مى شود؛ زيرا شايد برخى از تباهيها وسياهى هاى سيئات انسانى كه از هيچ حيوان شاهى يا غاضب صادر نمى شود از انسانخردورزى كه آثار علمى خود را در اهلاك حرث ونسل به كار مى گيرد صادر شود.
💡 غاضب حق خلافت: يزيد بن معاويه عليه العنة و العذاب.
💡 کمال حلم کاظم بین که از دست جفاکیشان چنان رطل گرانی را فرو خورد و نشد غاضب