لغت نامه دهخدا
عیب گیر. [ ع َ / ع ِ ] ( نف مرکب ) عیب گیرنده. عیب شمارنده. منسوب به خطا و گناه و نقص کننده. رجوع به عیب گرفتن شود.
عیب گیر. [ ع َ / ع ِ ] ( نف مرکب ) عیب گیرنده. عیب شمارنده. منسوب به خطا و گناه و نقص کننده. رجوع به عیب گرفتن شود.
عیب گیرنده عیب شمارنده منسوب به خطا و گناه و نقص کننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آن کیسه کیسه، کیسه صراف عیب گیر ز آن سله سله، سله بزاز مستعار