لغت نامه دهخدا
عیان یافتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) آشکار دیدن. به وضوح یافتن. معاینه دیدن:
هر مقصودی که علم را بود
در شعله روی تو عیان یافت.عطار.
عیان یافتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) آشکار دیدن. به وضوح یافتن. معاینه دیدن:
هر مقصودی که علم را بود
در شعله روی تو عیان یافت.عطار.
آشکار دیدن بوضوح یافتن معاینه دیدن
💡 جلسه تو «قم » شود، بحر چو قلزم شود نور جمال ازل وقت عیان یافتن
💡 هر آن هنر که ز رستم همیدهند خبر از او همی به عیان یافتن توان اکنون