لغت نامه دهخدا
عنقاش. [ ع ِ ] ( ع ص ) ناکس و لئیم. || دوره گرد که در دهها و قری اجناس فروشد. ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
عنقاش. [ ع ِ ] ( ع ص ) ناکس و لئیم. || دوره گرد که در دهها و قری اجناس فروشد. ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جسم هدهد دید و جان عنقاش دید حس چو کفی دید و دل دریاش دید
💡 گفت که نخل است رکن دین که ز نصرت شهپر عنقاش بر سهام برآمد
💡 قسم به واهب عقلی که پیش علم قدیم یکی است چشمه خورشید و سایه عنقاش
💡 قسم بواهب عقلی که پیش رای قدیم یکیست چشمه خورشید و سایه عنقاش
💡 هماشیان زاغ و زغن چون شود به طبع! آن همتی که بر پر عنقاش نکتههاست
💡 بسی نماند که این ملک را تمام کند ز کیمیا و ز آب حیات و از عنقاش