لغت نامه دهخدا
عنبرسار. [ عَم ْ ب َ ] ( اِ مرکب ) بمعنی عنبرسارا است. عنبرسارا. جایی که عنبر فراوان باشد. || ( اِخ ) شهری در کشمیر که عنبرسر نیز گویند. ( از ناظم الاطباء ). و رجوع به عنبرسارا شود.
عنبرسار. [ عَم ْ ب َ ] ( اِ مرکب ) بمعنی عنبرسارا است. عنبرسارا. جایی که عنبر فراوان باشد. || ( اِخ ) شهری در کشمیر که عنبرسر نیز گویند. ( از ناظم الاطباء ). و رجوع به عنبرسارا شود.
بمعنی عنبر سارا است جایی که عنبر فراوان باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زلف مشکین و عارض گلگونت وز عنبر سار او گل سوری به
💡 و آن زلف نباشد مگر آن عنبر سار است و آن لب نتوان گفت که از دیده نهانست