عمرد
لغت نامه دهخدا
عمرد. [ ع َ رُ ] ( ع اِ ) رستنیی باشد که کرفس گویند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). کرفس. ( ناظم الاطباء ).
عمرد. [ ع َ م َرْ رَ ] ( ع ص ) دراز از هر چیزی. || شادمان. || مرد درشت خوی توانا. || گرگ خبیث. || شتر نجیب توانا بر سیر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || حرکت سریع و شدید. ( از اقرب الموارد ).
عمرد. [ ع َ م َرْ رَ ] ( اِخ ) نام اسب وعلةبن شراحیل است. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
نام اسب و عله بن شراحیل است
جمله سازی با عمرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ان لكم فى كل جمعة حجة و عمرد فالحجة الهجيرة للجمعة و العمرة انتظار العصربعد الجمعة