عقده گشودن

لغت نامه دهخدا

عقده گشودن. [ ع ُ دَ / دِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) گشودن گره. || مشکل گشودن. حل معضل کردن:
گر به دل آزاد بودمی چه غمستی
عقده سودا گشودمی چه غمستی.خاقانی.

جمله سازی با عقده گشودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بجز از اینکه رساندم به بند برقع او برای عقده گشودن من فکار انگشت