عشوه خری
مترادفها
عشوه گر، نازکنارنجی، دلبریکننده
لغت نامه دهخدا
عشوه خری. [ ع ِش ْ وَ / وِ خ َ ] ( حامص مرکب ) عمل و حالت عشوه خر. رجوع به عشوه خریدن شود:
یک زبان داری و صد عشوه گری
من و صدجان ز پی عشوه خری.خاقانی.- عشوه خری کردن، پذیرای عشوه شدن:
عشوه گری میکند لعل تو و طرفه آنک
عقل چو خاقانئی عشوه خری میکند.خاقانی.
فرهنگ فارسی
عمل و حالت عشوه خر
جمله سازی با عشوه خری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رهزنانند به هر گام یکی عشوه دهی وای بر تو گر از این عشوه دهان عشوه خری