لغت نامه دهخدا
عزاب. [ ع ُزْ زا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ عَزَب. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به عزب شود. || ج ِ عَزَبة. ( منتهی الارب از کسائی ) ( آنندراج ). رجوع به عزبة شود.
عزاب. [ ع ُزْ زا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ عَزَب. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به عزب شود. || ج ِ عَزَبة. ( منتهی الارب از کسائی ) ( آنندراج ). رجوع به عزبة شود.
= عزب
۱ - مرد یا زن تنها. ۲ - مرد بی زن مجرد جمع عزاب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در پايان آيه به سرنوشت آنها اشاره كرده، مى فرمايد: (و براى آنها عزاب خواركننده است ) (ولهم عذاب مهين ).