عریانی

لغت نامه دهخدا

عریانی. [ ع ُرْ ] ( حامص ) برهنگی و بی پوشاکی. ( ناظم الاطباء ). لختی و برهنگی. ( فرهنگ فارسی معین ). تجرد:
عریان همه خلق و از بسی سختی
کس را نبود خبر ز عریانی.ناصرخسرو.احرام که گیری چو قدح گیر که دارد
عریانی بیرون و درون لعل قبائی.خاقانی.

جمله سازی با عریانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در جنون عریانی‌ام تشریف ‌امنی دیگر است یا رب این خلعت نگردد تنگ‌بر بالای من

💡 کنی همچون عروسان جامه سرخ و زرد به باشد بر مردان ازان پوشیده ها صد بار عریانی

💡 درین دریا که عریانی‌ست یکسر ساز امواجش حباب ما به پیراهن رسید از چشم پوشیدن

💡 چون گهر در کسوت ما نیست جیب و دامنی غیر عریانی نباشد جامه‌ای ما را به بر!

💡 چندین شیوهٔ موزدایی بیکینی هست که می‌توان بسته به نوع شورت بیکینی و مساحت عریانی بیرون آن یکی را انتخاب کرد.

💡 ز چشم بد به عریانی دلم چون بید می لرزد نه از تن پروریها جبه و دستار می خواهم

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
قه یعنی چه؟
قه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز