لغت نامه دهخدا
عرش جناب. [ ع َ ج َ ] ( ص مرکب ) بلندآستان. که آستانی به بلندی عرش دارد. عنوانی که پس از نام صاحب مقامی آرند توقیر و بزرگداشت او را:
تخت زین پایه گشت عرش جناب.طالب کلیم ( از آنندراج ).
عرش جناب. [ ع َ ج َ ] ( ص مرکب ) بلندآستان. که آستانی به بلندی عرش دارد. عنوانی که پس از نام صاحب مقامی آرند توقیر و بزرگداشت او را:
تخت زین پایه گشت عرش جناب.طالب کلیم ( از آنندراج ).
بلند آستان که آستانی به بلندی عرش دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سزدکه فخرکنم بر امام خاقانی به یمن تربیتت ای خدیو عرش جناب
💡 از بهر نشیمن شه عرش جناب بنگر که چه خوش دست به هم داد اسباب
💡 به سینه تیرنگاهت همان کند که کند به روز رزم سنان خدیو عرش جناب
💡 محیط کوه رکاب آسمان صاعقه خشم سپهر عرش جناب آفتاب ابر عطا
💡 محیط کوه رکاب، آفتاب برق عنان جم سپهر بساط آسمان عرش جناب
💡 سپهر عرش جناب آفتاب ابر سخا که بحر از کف او گنج پر گهر سازد