لغت نامه دهخدا
عبورگاه. [ ع ُ ] ( اِ مرکب ) محل عبور. معبر. راه.
عبورگاه. [ ع ُ ] ( اِ مرکب ) محل عبور. معبر. راه.
( اسم ) محل عبور راه گذر گاه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 معلوم است كسى كه توجه قلبش به آخرت باشد، امور دنيا و كارهاى صعب او در نظرشحقير و سهل شود، و اين دنيا را مُتِصَرِّم و مُتغيّر و عبورگاه خود و
💡 از جاى برخيز و از اين بيت مظلمه طبيعت و عبورگاه تنگ و تاريك دنيا هجرت كن و زنجيرهاو سلسله هاى زمان را بگسلان و از اين زندان خود را نجات ده و طائر قدس را بهمحفل انس پرواز ده.
💡 خسروبیگ سلطانف در ۱۵ ژانویه سال ۱۹۱۹ به زمامداری فرمانداری قرهباغ رسید. در ۲۱ مارس همان سال نیروهای داشناک گذرگاه آسکران که تنها عبورگاه منتهی به قره باغ بود را تسخیر کردند؛ ولی این نیروها در رودررویی با نیروهای آذربایجانی به سرکردگی خسروبیگ شکست خورده و از هم پاشیدند، خانکندی و شوشی از آنها بازپس گرفته شد.