لغت نامه دهخدا
عادت گرفتن. [ دَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) خوی پذیرفتن. خوی کردن. معتاد شدن:
گر عقابی بگیر عادت جغد
ور پلنگی بگیر خوی گراز.
عادت گرفتن. [ دَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) خوی پذیرفتن. خوی کردن. معتاد شدن:
گر عقابی بگیر عادت جغد
ور پلنگی بگیر خوی گراز.
( مصدر ) عادت کردن خوی پذیرفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و از دروغ گفتن باز دارند، و نگذارند که سوگند یاد کند چه به راست و چه به دروغ، چه سوگند از همه کس قبیح بود، و اگر مردان بزرگ را بدان حاجت افتد به هر وقتی، کودکان را باری حاجت نبود؛ و خاموشی، و آنکه نگوید الا جواب، و در پیش بزرگان به استماع مشغول بودن، و از سخن فحش و لعنت و لغو اجتناب نمودن، و سخن نیکو و جمیل و ظریف عادت گرفتن، در چشم او شیرین گردانند؛ و بر خدمت نفس خود و معلم خود و هر که به سن ازو بزرگتر بود تحریض کنند، و فرزندان بزرگان بدین ادب محتاج تر باشند.