طمغاچ
لغت نامه دهخدا
طمغاچ. [ طَ ] ( اِخ ) نام ولایتی از ترکستان. ( برهان ) ( آنندراج ) ( غیاث ):
چگل را زلف برطمغاچ بندم
طراز شوشتر بر چاچ بندم.نظامی.این کلمه ظاهراً همان طمغاج است یا طفقاج. بدین دو کلمه رجوع شود.
جمله سازی با طمغاچ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در زمان عثمان خان قراختانیان و قراختائیان و خوارزمشاهیان بر علیه غوریان متحد شدند و توانستند آنها را شکست دهند در حدود سال ۵۵۱ ق قراخانیان خراجگذار قراختائیان بودند در زمان چغری خان طمغاچ خان ابراهیم سوم قراختانیان بر علیه قرلقان متمرد از قراختائیان درخواست کمک کردند اما این درخواست نتیجهای نداشت و آنها مجبور شدند با قرلقان صلح کنند.
💡 در دوران پادشاهیهای باستان، طمغاچ یکی از استادکاران بسیار مورد احترام و توانمند بود که مسئولیت اصلی ساخت مهرها و نشانهای حکومتی را بر عهده داشت.
💡 دقت و مهارت طمغاچ در حکاکی ریزترین جزئیات روی فلزات و سنگها، باعث میشد که نشانهای تولید شده توسط او در تمام قلمرو شناخته شده باشند.
💡 تاریخ هنر نشان میدهد که طمغاچها نه تنها یک صنعتگر، بلکه هنرمندانی بودند که با طراحی نشانها، هویت بصری حاکمان را خلق میکردند.