طمع کردن

لغت نامه دهخدا

طمع کردن. [ طَ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حرص ورزیدن. آزمند گردیدن. چشم داشتن. امید بستن. طمع آمدن. طمع بستن. طمع افتادن. جعم. ( تاج المصادر ) ( منتهی الارب ). عسم. ( فرهنگ اسدی خطی نخجوانی ):
به خارپشت نگه کن که از درشتی موی
به پوست او نکند طَمْع پوستین پیرای.کسائی.شام کنی طَمْع چو گیری عراق
مصرت پیش است چو رفتی بشام.ناصرخسرو.با محنتش به نعمتش اندر مکن طمع
زیرا ز نعمتش نشود دور محنتش.ناصرخسرو.آنچه دی کاشته ای میکنی امروز درو
طمع خوشه گندم مکن از دانه جو.ظهیر.طمع کرده بودم که کرمان خورم
بناگاه خوردند کرمان سرم.سعدی.طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی است
ولی چگونه مگس از پی شکر نرود.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - حرص ورزیدن آزمند گردیدن. ۲ - امید بستن.

جمله سازی با طمع کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از خدنگ عمر، خودداری طمع کردن خطاست حلقه گردد چون ز پیر‌ی‌ها کمان زندگی

💡 از خودآرایان، دل روشن طمع کردن خطاست اخگر دل زنده در خاکستر سنجاب نیست

💡 از جوانان پاکدامانی طمع کردن خطاست در بهاران آبها در جویباران صاف نیست

💡 فراغ بال طمع کردن از فلک خام است که فلس ماهی این بحر حلقه دام است

💡 مرا به فخر بود طوق فقر در گردن خطا بود به نعیم خسان طمع کردن

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز