طمع خام

لغت نامه دهخدا

طمع خام. [ طَ م َ ع ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تمنای امری که ممکن نباشد. ( غیاث ). کنایه از توقع داشتن بچیزی است که ممکن الحصول نباشد. ( برهان ). هوس بی حاصل و تمنای امری که ممکن نباشد. ( آنندراج ):
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع خام افتاد.حافظ.طمع خام بین که قصه فاش
از رقیبان نهفتنم هوس است.حافظ.خاک دارد فلک از کاسه امّید دریغ
طمع خام ازو آب بقا میخواهد.طالب کلیم.من کجا آرزوی وصل دلارام کجا
دل نومید کجا این طمع خام کجا.محمدقلی میلی.ما دل به چین زلف دلارام بسته ایم
در باده لبش طمع خام بسته ایم.شاهی سبزواری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

تمنای امری که ممکن نباشد کنایه از توقع داشتن بچیزی است که ممکن الحصول نباشد.

جمله سازی با طمع خام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل از طمع خام چنان بریان شد از آتش شوقی که چنان نتوان شد

💡 ای دل از آن دهن طمع خام می‌کنی خود را برای هیچ چه بدنام می‌کنی

💡 چون پخته به ما می ‌رسد از عالم غیب یک جو طمع خام نداریم خوشیم

💡 ز شومی طمع خام، آمدم آخر به مجلس تو، چه مجلس؟ کلیسیای فرنگ

💡 غافل مشو ای نخل امید از ثمرخویش حرفی است که عاشق طمع خام ندارد

💡 «ما را همه رنج از طمع خام افتد وز فتنهٔ نفس و خارش کام افتد