طغی

لغت نامه دهخدا

طغی. [ طَ غا ] ( ع اِ ) آواز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
طغی. [ طَغ ْی ْ ] ( ع مص ) درگذشتن از اندازه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). از حد درگذشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). زیاده روی. تجاوز از حد. تجاوز از قدر. اعتداء از حدود و مقادیر. || نافرمانی. || گمراهی. || بلند شدن و درگذشتن از حد کفر. زیادتی کردن در معاصی و ظلم. اسراف در ظلم و گناه. غلو در کفر. || موج زدن آب. برآمدن. بالا زدن آب رود و جز آن بیش از حد. به جوش آمدن. جوشیدن. به آشوب شدن دریا و رود و مانند آن. || جوشیدن خون. || بانگ کردن گاو. || بسیار آب آوردن سیل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
طغی.[ طَ غا ] ( اِخ ) توقای برلاس. از امرای عصر تیموری. ( حبیب السیر چ تهران ج 2 ص 141 ). و رجوع به طغا شود.

فرهنگ فارسی

توقای برلاس از امرای عصر تیموری

جمله سازی با طغی

💡 وی در سال ۲۰۰۵، جایزه ویژه داوران برای فیلمبرداری در جشنواره فیلم ساندنس را برای فیلم شتاب و طغیان دریافت کرد.

💡 - مردان دهکده متوجه سارا و شیفته او می‌شوند. با این حال، رودخانه که از نگاه نفسانی آن‌ها خشمگین شده، طغیان می‌کند و سارا را برای انتقام درون خود می‌کشد.

💡 گرت درو گهر آید بکف مکن طغیان که بحر را صد ازین قطره در کنار و برست

💡 انور خامه‌ای از این انشعاب، به «نخستین طغیان علیه استالینیسم در جهان» تعبیر کرده‌است.

💡 مشت خاکی را به کبر و کنینه و طغیان چکار واله و آشفته را کفر و با ایمان چکار

💡 ابلیس‌وار جامه طغیان به بر کند گر یک نفس به خویش کسی را رها کنی

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز