لغت نامه دهخدا
طعمه کردن. [ طُ م َ / م ِ ک َ دَ] ( مص مرکب ) غذا قرار دادن. قوت ساختن:
همای کُش تر از این کرکسان جیفه نهاد
ندیده ام که ز عنقا کنند طعمه عقاب.خاقانی.مست مکن عقل ادب ساز را
طعمه گنجشک مکن باز را.نظامی.
طعمه کردن. [ طُ م َ / م ِ ک َ دَ] ( مص مرکب ) غذا قرار دادن. قوت ساختن:
همای کُش تر از این کرکسان جیفه نهاد
ندیده ام که ز عنقا کنند طعمه عقاب.خاقانی.مست مکن عقل ادب ساز را
طعمه گنجشک مکن باز را.نظامی.
غذا قرار دادن. قوت ساختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بباید احتیاط طعمه کردن پس آنگه لقمهها بر خود شمردن