صیمره
لغت نامه دهخدا
( صیمرة ) صیمرة. [ ص َ م َ رَ ] ( اِخ ) شهری است بین بلاد جبل و خوزستان و آن شهری است به مهرجان. ( معجم البلدان ). حمداﷲ مستوفی این شهر را از توابع لر کوچک شمرده و نویسد: صیمره شهری نیک بوده است و اکنون خراب است و در همه کوهستان غیر از آنجا خرما نمیباشد. ( نزهةالقلوب ج 3 ص 17 ). بلاد جبل عبارت از همدان است و ماسیذان که آن سیروان است و مهرجانفدق که آن صیمره است. ( تاریخ قم ص 26 ).
صیمره. [ ص َ م َ رَ ] ( اِخ ) ناحیتی است به بصره بر دهانه نهر معقل و در آن چند قریه است. ( معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
شهری بود در مهرجان بین بلاد جبل و خوزستان (معجم البلدان ) و آن از توابع لر کوچک محسوب میشد ( حمد الله مستوفی ).
ناحیتی است به بصره بر دهانه نهر معقل و در آن چند قریه است
جمله سازی با صیمره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در قانون تقسیمات کشوری مصوب سال ۱۳۱۷ ش، بخش صیمره (به مرکزیت شهر درهشهر) یکی از بخش های ۲۶ گانه شهرستان ایلام در محدوده استان پنجم ( کرمانشاهان) به شمار می رفت.( فریدی ۲ / ۸۰_۷۹)
💡 «از شهرهای آنجا سه شهر خراب اند، گریت، لورشت (کوهدشت) و صیمره (سیمره)»
💡 او شهرهای بصره و شوش و کیش را دیدهاست. نیز از شوش و از راه صیمره و سیروان به همدان رفتهاست. اگرچه او شهرهای بیشتری را در ایران ندید ولی از راه شنیدهها آگاهیهایی نیز از شیراز و اصفهان و سمرقند و حتی تبت دادهاست.