لغت نامه دهخدا
صیقلی کردن. [ ص َ / ص ِ ق َ ک َ دَ ]( مص مرکب ) روشن کردن. براق کردن. جلا دادن. زدودن.
صیقلی کردن. [ ص َ / ص ِ ق َ ک َ دَ ]( مص مرکب ) روشن کردن. براق کردن. جلا دادن. زدودن.
روشن کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به طور معمول فرآیند های ثانویه نیز برای این جواهرات نیاز است. این فرآیند ها شامل پولیش و صیقلی کردن و یا آبکاری جواهر با روکش های مختلف می باشد.
💡 صیقلی کردن عرض باشد شها زین عرض جوهر همیزاید صفا
💡 قصهٔ رومیان و چینیان از جملهٔ پرنفوذترین داستانهای نمادین مثنوی (در دفتر اول) است، که با بیانی ساده و قوی نشان میدهد که چطور از راه پرداختن و صیقلی کردن روح و جان، و با بالا کشیدن پردههای مادی از جلوی چشمان قلب، حقیقت، همان گونه که هست، بهیکباره، و بدون تأمل و اختیار، در آینهٔ دل انسان مستعد تابیدن میگیرد.