صورت سازی

مترادف‌ها

مدل‌سازی، شکل‌دهی، قالب‌گیری

لغت نامه دهخدا

صورت سازی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) نقاشی. صورتگری. || ظاهرسازی. حیله. تزویر. رجوع به صورت ساز شود.

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] ظاهرسازی، تزویر، حیله گری.
۲. [قدیمی] نقاشی، صورتگری.
۳. [قدیمی] ساختن تصویر کسی یا چیزی.

فرهنگ فارسی

عمل صورت ساز پرتره سازی.

جمله سازی با صورت سازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ریف پیانویی که در «سال گربه» شنیده می‌شود چیزی است که پیتر وود (پیانیست) برای گرم‌کردن پیش از اجرا، در تور مشترک‌شان با لیندا رانستد در ایالت‌های جنوبی ایالات متحدهٔ آمریکا می‌نواخت. زمانی که استیوارت به وود پیشنهاد داد روی آن شعری بگذارد و ترانه‌ای بسازند، وود مخالفت کرد چون ترجیح می‌داد که آهنگ به همان صورت سازی باقی بماند؛ بنابراین استیوارت برای جلب نظر او ریف پیانو را دست نخورده در مقدمهٔ «سال گربه» آورد و روی بقیهٔ آهنگ شعر گذاشت.

💡 در مهندسی مکانیک، فرآیند صورت‌سازی مدل‌های سه بعدی بسیار حیاتی است تا بتوان قبل از تولید واقعی، عملکرد قطعات را در محیط‌های مختلف آزمایش کرد.

💡 هنرمندان دیجیتال با استفاده از نرم‌افزارهای پیشرفته، به صورت‌سازی شخصیت‌های خیالی در فیلم‌های سینمایی می‌پردازند تا تجربه‌ای واقع‌گرایانه برای مخاطبان خود در جهان سینما خلق کنند.

💡 صورت‌سازی از داده‌های خام آماری به مدل‌های گرافیکی، به سیاست‌گذاران کمک می‌کند تا روند تغییرات اقلیمی و پیامدهای احتمالی آن را در آینده بهتر درک کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران