صورت حال

لغت نامه دهخدا

صورت حال. [ رَ ت ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چگونگی. چونی. مَثَل. ماجرا:
صورت حال و خصم خاقانی
مثل مار و باغبان افتاد.خاقانی.صورت حال به نوح بن منصور انها کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ) و معتمدی بنزدیک انوشیروان فرستاد و از صورت حال بیاگاهانید. ( کلیله و دمنه ). بسابقه معرفتی که میان ما بود، صورت حالش بگفتم. ( گلستان ).
حال سعدی تو ندانی که ترا دردی نیست
دردمندان خبر ازصورت حالش دارند.سعدی.

فرهنگ فارسی

چگونگی

جمله سازی با صورت حال

💡 خسروا یک سخن مختصر از بنده شنو تا کنم عرض که چونست مرا صورت حال

💡 اشاره: چون تحويل باطن بدون سير تدريجى نيست، اگر گناه به صورت حال يا در حدّ ملكه درآمد، باطن متحول نمى گردد و اگر بر اثر استمرار و عزم عنودانه و تصميم لدودانه به صورت فصل مقوّم درآمد، همراه با مسخ درون خواهد بود.

💡 و همچنين اگر در مساءله ثواب و عقاب مسلك مجازات را به آن جور كه در گذشته بيانكرديم اختيار كنيم، در آن صورت حال انسان از جهت به دست آوردن حسنه و سيئه و اطاعت ومعصيت نسبت به تكاليف الهيه و ترتب ثواب و عقاب بر آنهاحال يك انسان اجتماعى از جهت تكاليف اجتماعى و ترتب مدح و ذم بر آنها خواهد بود.

💡 چه عجب گر دلت از حال دلم آگه نیست صورت حال که در آینه پیدا باشد؟

💡 صورت حال خرابی جهان را عرضه دار چون به نزد مالک ملک سلیمان می‌روی

کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
دبیرستان یعنی چه؟
دبیرستان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز