صنمان

لغت نامه دهخدا

صنمان. [ ص َ ن َ ] ( اِخ ) قریه ای است از اعمال حوران در دو منزلی دمشق. ( معجم البلدان ).

جمله سازی با صنمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زده زیبا صنمان گرد دلم حلقه و غافل که درین بتکده جای صنمی بیش نباشد

💡 همه بردند ز من صبر و دل و سنگ و خرد صنمانی که همه سنگدل و سیم برند

💡 یا که ز ابروی نازنین صنمان شست وسمه که صابون زند بچهره مزین

💡 چینی صنمان دور شدند از چمن باغ زنگی بَچگانند به باغ آمده بسیار

💡 شیرین سخنی بگفت شاه صنمان سر برگ درختست، زبان باد خزان

💡 بسان ساغر مستان دلم پر از خون است چو طره صنمان قامتم شدست دو تاه