صلخب

مترادف‌ها

سخت، زبر، ناهموار

لغت نامه دهخدا

صلخب. [ ص َ خ َ ] ( اِخ ) نصر گوید: کوهی است. ( معجم البلدان ).

جمله سازی با صلخب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 8- عماره بن صلخب ازدى: يكى ديگر از جوانان غيرتمند و هواه خواه نهضت.

💡 اين زياد سرهاى مسلم و هانى را پس از آماده شده براى ازسال، توسط دو پيك به نامهاى زبير بن الاروح و هانى بن ابى دحيه به شامفرستاد. گفته مى شود كه سر مجاهد؛عماره بن صلخب ازدى - كه بزودى به او خواهيمپرداخت - نيز همراه اين پيكها به شام فرستاده شد.

💡 د- عماره بن صلخب ازدى: از تابعيان كوفه و يكى از برجستگان جهاد در جامعه خود بود.محمد بن اشعث و اوباش زير دست وى، عماره را پس از آنكه مردم پراكنده شده بودندنزديك خانه اش دستگير كردند. به دنبال زندانى كوتاه مدت، وى را خارج ساختند تابكشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران