صلح فرما
مترادفها
صلح کردن، آشتی دادن
متضادها
جنگ آوردن، تفرقه افکندن
لغت نامه دهخدا
صلح فرما. [ ص ُ ف َ ] ( نف مرکب ) صلح فرماینده. امرکننده صلح. وادارکننده به آشتی:
بی زری داشت ترا بر سر جنگ
صلح فرمای تو زر بایستی.خاقانی.رجوع به صلح شود.
فرهنگ فارسی
صلح فرماینده
جمله سازی با صلح فرما
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیزری داشت تو را بر سر جنگ صلح فرمای تو زر بایستی