صلاحیه

لغت نامه دهخدا

صلاحیه. [ ص َ حی ی َ ] ( اِخ ) نام قصبه ای است در مصر سفلی، در 56هزارگزی شمال شرقی بلبیس از جهت شام و آن در حکم کلید مصر است. صلاح الدین ایوبی این بلده را بنا و بنام خود منسوب کرد. ( قاموس الاعلام ترکی ).
صلاحیه. [ ص َ حی ی َ ] ( اِخ ) قضائی است در انتهای سنجاق شهر زور از ولایت موصل که مرکز قصبه کفری است. از طرف شمال غربی بقضای کرکوک و از سوی شمال شرقی بقضا و سنجاق سلیمانیه و از جانب جنوب بولایت بغداد محدود است.نهر دیاله در حدود جنوبی آن روان است و چندین نهر نیز اراضی این قضا را سیراب مینماید و به نهر فوق وارد میگردد. زمینی حاصلخیز دارد. گندم، جو، خرما، لیمو، و غیره در آنجا بعمل می آید. ( قاموس الاعلام ترکی ).

فرهنگ فارسی

قضائیست در انتهای سنجاق شهر زور از ولایت موصل که مرکز قصبه کفری است

جمله سازی با صلاحیه

💡 ۲۸ ژانویه: در صلاحیه به چهار افسر آلمانی که عازم بغداد بودند روبه‌رو شدم. آن‌ها به من اطمینان دادند که آن مناظر مخوفی که در راه دیرالزور و حلب شاهد آن بوده‌اند در هیچ میدان جنگی نه در شرق و نه در غرب تا به حال ندیده‌اند.

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز