لغت نامه دهخدا
صرفه جوئی. [ ص َ ف َ / ف ِ ] ( حامص مرکب ) در خرج اندازه نگاه داشتن. پول را بی جا خرج نکردن. اقتصاد. پس اندازی.
صرفه جوئی. [ ص َ ف َ / ف ِ ] ( حامص مرکب ) در خرج اندازه نگاه داشتن. پول را بی جا خرج نکردن. اقتصاد. پس اندازی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای اینکه در وقت صرفه جوئی شده و از محاسبه جلوگیری گردد. در اکثر کارخانجات عدد دور ماشین را از روی دیاگرام تعیین میکنند معمولاً تابلوهایی روی بیشتر ماشینهای تراش نصب شدهاست که به سادگی تعداد دور ماشین را برای قطرهای مختلف کار نشان میدهد.
💡 برای صرفه جوئی در وقت و هزینهها، تمام انتشارات اتحادیه به همه زبانهای رسمی ترجمه نمیشوند. کمیسیون اروپا در عمل فقط از سه زبان انگلیسی، فرانسوی و آلمانی استفاده میکند. در پارلمان اروپا، اوراق و اسناد مربوطه، با توجه به نیازهای نمایندگان، فقط به زبانهای مورد لزوم آنها ترجمه میشوند. اما تمام اتباع اتحادیه اروپا میتوانند با هر یک از نهادهای اتحادیه با هر زبان دلخواه خودشان ارتباط برقرار کنند؛ و آن نهاد باید به آنها به همان زبان پاسخ دهد.