صدود

لغت نامه دهخدا

صدود. [ ص ُ ] ( ع اِ ) ج ِ صد. رجوع به صد شود. || ( مص ) روی برگردانیدن از چیزی و اعراض کردن. ( منتهی الارب ). بگشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). برگشتن. ( ترجمان علامه جرجانی ). بازداشتن کسی را از چیزی و برگردانیدن. ( منتهی الارب ).
صدود. [ ص َ ] ( ع ص ) حیله گر محال گو. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) چیزی که بر آینه بمالی آنرا، پس به آن سرمه کنی چشم را. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

حیله گر محال گو

جمله سازی با صدود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همیشه تا که عداوت بود نقیض وداد همیشه تا که زیادت بود خلاف صدود

💡 منم، که پیشه من نیست جز وفا و طلب تویی که عادت تو نیست جز جفا و صدود

💡 چو گردم از تو قیاس وجود واجب شد بخدمت تو صدور و از آن گروه صدود

💡 سزد که حال دل خویش بر تو عرضه‌ کنم که رفت موسم اعراض و روزگار صدود

💡 انی اذا جربتهن بخبرة مالاح لی الا النوی و صدود

الزبانیه یعنی چه؟
الزبانیه یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز