لغت نامه دهخدا
شیوی. [ شی ] ( حامص ) شیبی. سرازیری. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شیبی و شیو شود.
شیوی. [ شی ] ( حامص ) شیبی. سرازیری. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شیبی و شیو شود.
شیبی سرازیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهروز احمدی، معمار ایرانی، طراح بنایی ۵ طبقه زیرزمین و در زیر کاخ مرمر بود که اکنون از آن با نام «موزهٔ قرآن» یاد میشود. مساحت ساختمان آن ۲۸۷۰ متر مربع است و در زمینی به وسعت ۳۵۴۶۲ مترمربع ساخته شده است. از دیگر بناها در این کاخ سردر ورودی آن بوده است که به صورت هنرمندان با تلفیقی از شیوی پارسی، اصفهانی و سبک نئوکلاسیک غربی طراحی شده بوده و دو مجسمه سرباز هخامنشی در دو سوی ورودی قرارداشته است که متأسفانه تخریب شده است.
💡 بعضیها عقیده دارند اونکیها یا مردم اونک به مردم شیویای میرسند که در سدههای پنجم تا نهم در محدوده خنگان بزرگ زندگی میکردند. با این حال سرزمین مردم اونکی بین سیبری، دریاچه بایکال و رود آمور است. زبان اونکی که به خانواده زبانهای تونگوزی-منچویی تعلق دارد که بسیار شبیه به زبان مردم اون و مردم نگیدال است که در سیبری زندگی میکنند.