شیمت
لغت نامه دهخدا
شیمت. [م َ ] ( از ع، اِ ) شیمة. شیمه. خوی و خلق و خصلت. شنشنه. هجیر. عادت. دأب. ( یادداشت مؤلف ):
سخنهای منظوم شاعر شنیدن
بود سیرت و شیمت خسروانی.منوچهری.سلوک کن بر طبق ستوده تر اطوار خود و راه نماینده بر اخلاق خود و نیکوتر شیمتهای خود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 313 ).
رجوع به شیمة و شَیَم شود.
شیمة. [ م َ ] ( ع اِ ) خوی و عادت و طبیعت. ( ناظم الاطباء ). شیمه. خو. ( منتهی الارب ). خلق. ( اقرب الموارد ). رجوع به خوی شود.
فرهنگ فارسی
شیمه خوی و خلق و خصلت
جمله سازی با شیمت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سخنهای منظوم شاعر شنیدن بود سیرت و شیمت خسروانی
💡 عدل خلق خداست در انسان ظلم باشد ز شیمت شیطان
💡 ددان زنندم تهمت باتحاد و حلول نعوذ بالله ازین زشت شیمت و دیدن
💡 در هوای ربع مسکون شیمت انصاف او باز را هنگام کوشش دایهٔ عصفور کرد
💡 هر جا که بود شیمت او مشک فراخست گوئی برد از شیمت او مشک همی شم