لغت نامه دهخدا
شیشه بندان. [ شی ش َ / ش ِ ب َ ] ( اِمص مرکب ) ( از عدد شش ) خرس. زاج سور. رسم شب ششم زه. مهمانی ولادت در شب ششم. سوری به شب ششم وضع حمل. ( یادداشت مؤلف ). || رسوم و اعمال خرافی زنانه در آن شب. ( یادداشت مؤلف ).
شیشه بندان. [ شی ش َ / ش ِ ب َ ] ( اِمص مرکب ) ( از عدد شش ) خرس. زاج سور. رسم شب ششم زه. مهمانی ولادت در شب ششم. سوری به شب ششم وضع حمل. ( یادداشت مؤلف ). || رسوم و اعمال خرافی زنانه در آن شب. ( یادداشت مؤلف ).
خرس مهمانی ولادت در شب ششم یا رسوم اعمال خرافی زنانه در آن شب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیشه بندان ظرافت بهمش می شکنند محتسب گر گذرد از دل میخانه عشق