شیرکش

لغت نامه دهخدا

شیرکش. [ ک ُ ] ( نف مرکب ) شیرکشنده. کشنده شیر. آنکه شیر را بشکند و بکشد. ( یادداشت مؤلف ). || کنایه از باجرأت ومتهور و شجاع و دلیر. ( یادداشت مؤلف ):
کشان دُم بر پای و بر یال بش
سیه سم و کفک افکن و شیرکش.فردوسی.امیر یوسف گرگ افکن است و شیرکش است
ز گرگ و شیر بجان رسته بود رستم زال.فرخی.کنون خسرو شیرکش خوانمت من
که این نام بر تو نباشد مزور.فرخی.|| ( اِ مرکب ) کبوتر. ( ناظم الاطباء ).
شیرکش. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش چگنی شهرستان خرم آباد. سکنه آن 300 تن. آب آن از رودخانه کشکان. ساکنان از طایفه شاهسوند هستند و در زمستان ییلاق می روند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).

جمله سازی با شیرکش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تپه خولکو (خاکستر) مربوط به دوران‌های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان بیجار، بخش مرکزی، روستای شیرکش بالا واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۸۰۳۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 صدریست قدردان ابریست ببر دل میریست شیرکش نیلیست پیلتن

💡 چو بود آرامگاهت پنجۀ رام شدت شاخ گوزن شیرکش نام

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز