شکک
مترادفها
شک، تردید، دو دلی
متضادها
یقین، اطمینان
لغت نامه دهخدا
شکک. [ ش َ ک َ ] ( اِ ) طنبوره. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جهانگیری ). طنبوره را گفته اند و آن سازی است معروف. ( برهان ). || آواز پای هنگام راه رفتن. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). شرفاک. شلپوی. شکشک. رجوع به مترادفات کلمه شود. || نام خاری گرد. ( ناظم الاطباء ). دوژه یعنی خاری که به دامن درآویزد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( از برهان ).
شکک. [ ش َ ک َ ] ( ع مص ) میل کردن به سوی کسی. ( از منتهی الارب ).
شکک. [ ش ِ ک َ ] ( ع اِ ) ج ِ شِکَّة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شکة شود.
شکک. [ ش ُ ک َ ] ( ع اِ ) ج ِ شکیکة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به شکیکة شود. || ج ِ شَکوک. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شکوک شود.
فرهنگ عمید
۱. (موسیقی ) طنبور، تنبور.
۲. صدای پا هنگام راه رفتن.
فرهنگ فارسی
جمع شکیکه یا جمع شکوک.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱۵(بار)
جمله سازی با شکک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درهم شده خانهٔ دل از حور و پری وز دیده تو از گو شککی مینگری