شکم پر

مترادف‌ها

سیر

متضادها

گرسنه، شکم خالی

لغت نامه دهخدا

شکم پر. [ ش ِ ک َ پ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه شکمش از غذا انباشته شده. سیر. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آن که شکمش از غذا انباشته شده سیر.

جمله سازی با شکم پر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خم می برکند خود را سر از تن که او را شد شکم پر تا به گردن

💡 ز آب پاک دهان پر ستاره دارد ابر ز باد پاک شکم پر ستاره دارد طین

💡 شکم پر ز لولوی شهوار دارد مشو غره خیره به روی چو قارش

💡 ای شکم پر نعمت و جانت تهی چون کنی بیداد؟ کایزد داور است

💡 هیچ از این حسرت نمی سوزیم کز بازار فیض اهل دل جیب مراد و ما شکم پر کرده ایم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران