شکسته رنگ

لغت نامه دهخدا

شکسته رنگ. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ رَ ] ( ص مرکب ) زردرنگ. ( ناظم الاطباء ). مراد از زردرنگ. ( آنندراج ) ( غیاث ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) زرد رنگ.

جمله سازی با شکسته رنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکسته رنگ نگشتی ز عشق، ای بیدرد ز عشق، چهره دیوار زنگ می بازد

💡 بهار را به خزان پرده دار می گردند شکسته رنگی عشاق از ته دل نیست

💡 چه خوب کرد که بلبل خزان ز گلشن رفت شکسته رنگی گل را نمی توان دیدن

💡 به خاطر تو چو شبنم به بوستان بودم شکسته رنگ تر از چهره خزان بودم

💡 عیار دولت ما شد ز عشق سکه به زر شکسته رنگی ما کیمیاگری داند

💡 شکسته رنگ شود گل چو بیندش به چمن بهار عارض او باعث خزان گل است

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز