شکر افشاندن

لغت نامه دهخدا

شکر افشاندن. [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ اَ دَ ] ( مص مرکب ) شکر فشاندن. شکر پاشیدن. شکر ریختن. ( یادداشت مؤلف ). || سرود خوش خواندن. خنیاگری کردن بنکوئی. نوای جانبخش ساز سر کردن. || نواهای دل انگیز و نغمه های شیرین نواختن:
سمعها پر سماع داودیست
کز سر زخمه شکّر افشانده ست.خاقانی.|| شیرین سخنی کردن. و رجوع به شکرافشانی شود.

فرهنگ فارسی

شکر پاشیدن سرود خوش خواندن

جمله سازی با شکر افشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سیف فرغانی چون وصف تو می کرد گرفت طبعم اندر شکر افشاندن آیین لبت

💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، شاعر با استفاده از تعبیر شکر افشاندن، قصد داشت شادی و مسرت فراوان ناشی از وصال محبوب را به تصویر بکشد.

💡 وقتی خبر پیروزی تیم ملی در مسابقات جهانی رسید، مردم در تمام خیابان‌ها با شادی و هیجان فراوان شروع به شکر افشاندن کردند.

💡 در مراسم‌های جشن و شادی، سنت‌های قدیمی برای شکر افشاندن و ابراز خوشحالی به شکلی زیبا و سنتی میان اعضای خانواده اجرا می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران