شکر افشاندن

لغت نامه دهخدا

شکر افشاندن. [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ اَ دَ ] ( مص مرکب ) شکر فشاندن. شکر پاشیدن. شکر ریختن. ( یادداشت مؤلف ). || سرود خوش خواندن. خنیاگری کردن بنکوئی. نوای جانبخش ساز سر کردن. || نواهای دل انگیز و نغمه های شیرین نواختن:
سمعها پر سماع داودیست
کز سر زخمه شکّر افشانده ست.خاقانی.|| شیرین سخنی کردن. و رجوع به شکرافشانی شود.

فرهنگ فارسی

شکر پاشیدن سرود خوش خواندن

جمله سازی با شکر افشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سیف فرغانی چون وصف تو می کرد گرفت طبعم اندر شکر افشاندن آیین لبت

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز