شکار گه

لغت نامه دهخدا

شکارگه. [ ش ِ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف شکارگاه و به همان معنی. نخجیرگاه. ( از یادداشت مؤلف ):
به یک شکارگه اندر من آنچه زو دیدم
ترا بگویم خواهی کنی گر استفسار.فرخی.همه عالم شکارگه بینی
کاین دو سگ زیر و باز بر زبر است.خاقانی.زلفت به شکار دل پراکند آری
لشکر به شکارگه پراکنده بُوَد.خاقانی. || تصویر نخجیر و نخجیرگاه بر دف:
چنبر دف شکارگه زآهو و گور و یوز و سگ
لیک به هیچوقت ازو هیچ شکار نشکری.خاقانی.و رجوع به شکارگاه و شکارستان شود.

فرهنگ فارسی

مخفف شکار گاه و بهمان معنی نخجیر گاه

جمله سازی با شکار گه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو شکار شیر خواهی و بدان نشاط جویی که شکار گه ز خون راست به کارزار ماند

💡 هر طرف می‌تاخت از بهر شکار گه فکند اسب از یمین گه از یسار

💡 گهی گوی و چوگان و گاهی شکار گهی رود و بزم و می خوشگوار

💡 بیک شکار گه اندر، من آنچه زو دیدم ترا بگویم خواهی کنی گر استفسار

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز