لغت نامه دهخدا
شور و شغب. [ رُ ش َ غ َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) فتنه و غوغا و هیجان: الضجاج، المضاجّة؛ با یکدیگر شور و شغب کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). ضوضاء؛ شور و شغب. ( یادداشت مؤلف ):
بتا تا چشم چون نرگس گشادی
همه آفاق پر شور و شغب بود.عطار.
شور و شغب. [ رُ ش َ غ َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) فتنه و غوغا و هیجان: الضجاج، المضاجّة؛ با یکدیگر شور و شغب کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). ضوضاء؛ شور و شغب. ( یادداشت مؤلف ):
بتا تا چشم چون نرگس گشادی
همه آفاق پر شور و شغب بود.عطار.
فتنه و غوغا هیجان ضوضائ با یکدیگر شور و شغب کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دست و پایش اندر جلاجل و خلخال فکنده شور و شغب در میان راهگذر
💡 چو شور پستهٔ تو تلخیی کند به شکر هزار شور و شغب در شکرستان فکند
💡 باز کرد از او یکی دیگر طلب خواجه او را داد بی شور و شغب
💡 عاشقی درد سر است و کی رود این دردسر تا ز خسرو هر شبی شور و شغب خواهم کشید
💡 آن کشان و خود دوان و از عقب لشکر ابلیس با شور و شغب
💡 بس شور و شغب در من بی باک انداز زان غلغله در گنبد افلاک انداز