لغت نامه دهخدا
شواه. [ ش ِ ] ( ع اِ ) ج ِ شاة. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به شاة شود.
شواه. [ ش ِ ] ( ع اِ ) ج ِ شاة. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به شاة شود.
جمع شاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و مـراد از (عـجـل سـمـين ) گوساله چاقى است كه بريان كرده باشند، هر چند ظاهر -لفـظ هـمان گوساله چاق است، چون دنبالش آمده (فقربه اليهم ) بعد از آنكه آن رانـزد مـيـهـمـانـان آوردنـد، ابـراهـيم آن را نزديك ايشان برد. ممكن هم هست حرف (فاء) رافـصـيـحـه بـگـيـريـم و بـگـويـيـم تـقـديـر كـلام (فـجـاءبـعـجل سمين فذبحه و شواه و قربه اليهم ) است، يعنى پس گوساله اى چاق آورد، وآن را ذبح كرد، و سپس كباب نموده نزديك ميهمانان گذاشت.