لغت نامه دهخدا
شهربندی. [ ش َ ب َ ] ( حامص مرکب ) زندانی بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). || محاصره. || در محاصره افتادن. ( فرهنگ فارسی معین ):
چون در آن برج شهربندی یافت
برج از آن ماه بهره مندی یافت.نظامی.
شهربندی. [ ش َ ب َ ] ( حامص مرکب ) زندانی بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). || محاصره. || در محاصره افتادن. ( فرهنگ فارسی معین ):
چون در آن برج شهربندی یافت
برج از آن ماه بهره مندی یافت.نظامی.
۱ - زندانی بودن. ۲ - در محاصره افتادن
زندانی بودن یا محاصره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برخی از نخستین تاریخ یهودیان در حال حاضر عمان با شخصیت کتاب مقدس / قرآنی ایوب / ایویف / ایوب مرتبط است. آرامگاه ایوب ۴۵ مایل با شهر بندی صلاله فاصله دارد
💡 امیری شهرگیری شهر بندی شهی کشور دهی کشور ستانی