شه پیل

لغت نامه دهخدا

شه پیل. [ ش َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف شاه پیل. شاه فیلان. فیل بزرگ. ( فرهنگ فارسی معین ):
پیل در گل مانده را شه پیل باید تا کشد.؟ ( از مجموعه مختصر امثال ).|| به اصطلاح شطرنج، رخی که در قلعه باشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

۱ - شاه فیلان. ۲ - فیل بزرگ. ۳ - ( شطرنج ) رخی که در قلعه باشد.

جمله سازی با شه پیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به رغم سیاهان شه پیل بند مزور همی خورد از آن گوسفند

💡 شه پیل نبینی به مراد دل معشوق تا در کف عشق شه او مات نگردی

💡 روان شد پیل شه با سرفرازی به یک شه پیل برد از خصم بازی

💡 چون شه پیل‌تن کشد تیغ برای معرکه غازی هند را نهد پیل به جای معرکه

💡 توی شه پیل و پیش آهنگ پیلان چو کردی یاد هندستان نخسبی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران