شمشیر دار
مترادفها
شمشیرزن، شمشیردار
لغت نامه دهخدا
شمشیردار. [ ش ِ / ش َ ] ( نف مرکب ) دارنده ٔتیغ. ( فرهنگ لغات ولف ). سائف. سیاف. ( دهار ). سپاهیی که به شمشیر مسلح باشد. در برابر نیزه دار و گرزدار و جز اینها. || نگاهدارنده شمشیر. مأمورحمل و نگاهداری شمشیر: در دستگاه سلطنت غلامی که وی را قماش گفتندی و شمشیردار بود و در دیوان او را جاندار گفتندی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 121 ).
فرهنگ فارسی
دارنده تیغ یا نگاهدارنده شمشیر
جمله سازی با شمشیر دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوبرویان چون سپاه غمزه را رو میدهند منصب شمشیر داری را به ابرو میدهند
💡 به یک ره دلیران شمشیر دار نهادند رو سوی آن نامدار