لغت نامه دهخدا
شمس وار. [ ش َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) خورشیدوار. مانند آفتاب. سخت تابان و رخشان بسان آفتاب:
پیش فکر او که رخشد شمس وار
شمس گردون رابه حربایی فرست.خاقانی.
شمس وار. [ ش َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) خورشیدوار. مانند آفتاب. سخت تابان و رخشان بسان آفتاب:
پیش فکر او که رخشد شمس وار
شمس گردون رابه حربایی فرست.خاقانی.
خورشید وار مانند آفتاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نور عشاق شمس تبریزی نور در دیده شمس وار نهاد