لغت نامه دهخدا
شمارگر. [ ش ُ گ َ ] ( ص مرکب ) شمارنده. محاسب. حسیب. حاسب. ( یادداشت مؤلف ). شمارگیر. || دانشمند حساب و عدد.( یادداشت مؤلف ). رجوع به شمارکار و شمارگیر شود.
شمارگر. [ ش ُ گ َ ] ( ص مرکب ) شمارنده. محاسب. حسیب. حاسب. ( یادداشت مؤلف ). شمارگیر. || دانشمند حساب و عدد.( یادداشت مؤلف ). رجوع به شمارکار و شمارگیر شود.
شمارنده محاسب حاسب
{conteur, counter, compteur (fr. )} [عمومی] دستگاهی برای اندازه گیری مقدار مصرف آب و برق و گاز
{counter} [فیزیک] ابزاری برای شمارش رویدادها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (خداوند) از آنان مى پرسد: شما در زمين چقدر مانديد؟ مى گويند: يك روز يا بخشى از يك روز، پس از شمارگران بپرس.