شقانی

لغت نامه دهخدا

شقانی. [ ش َق ْ قا ] ( اِخ ) ابوالعباس احمدبن محمد شقانی. از ائمه بشمار است و پسر وی ابوالفضل العباس از راویان میباشد. ( از لباب الانساب ).
شقانی. [ ش َ ق قا ] ( اِخ ) عباس بن محمدبن احمد... محدث است. ( منتهی الارب ). ابوالفضل العباس بن احمدبن محمد شقانی، از ابوعثمان صابونی و ابوالقاسم قشیری و جز او روایت کرد. و ابوطاهر سنجی و ابوبکر سمعانی و دیگران از وی روایت دارند. ( از لباب الانساب ).

جمله سازی با شقانی

💡 روزی من پیش شیخ ابوالعباس شقانی رضی اللّه عنه اندر آمدم. وی را یافتم که می‌خواند: «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکا لایقدِرُ علی شیءٍ (۷۵/النّحل)»، و می‌گریست و نعره می‌زد؛ تا پنداشتم که از دنیا برفت. گفتم: «ایّها الشیخ، این چه حالت است؟» گفت: «یازده سال است تا وردم این‌جا رسیده است از اینجای می‌نتوانم گذشت.»