شفافه
مترادفها
شفاف، زلال، پاک، شیشهای
متضادها
کدر، مات
لغت نامه دهخدا
( شفافة ) شفافة. [ ش ُ ف َ ] ( ع اِ ) باقی آب در خنور. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). باقی آب در مشربه. ( مهذب الاسماء ). باقی آب در کوزه و ظرف. ( یادداشت مؤلف ) ( از اقرب الموارد ).
شفافة. [ ش َف ْ فا ف َ ] ( ع ص ) مؤنث شفاف. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شَفّاف شود.
فرهنگ فارسی
مونث شفاف
فرهنگستان زبان و ادب
{transparency} [عمومی] تلقی که بر روی آن تصویر و نمودار و نوشته نگاشته می شود و می توان آن را با تاباندن نور بر روی پرده نمایش داد
دانشنامه آزاد فارسی
شفّافه
رجوع شود به:اسلاید
ویکی واژه
تلقی که بر روی آن تصویر و نمودار و نوشته نگاشته میشود و میتوان آن را با تاباندن نور بر روی پرده نمایش داد.
جمله سازی با شفافه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ثبت تصاویر تمامنگاری شیوههای گوناگون دارد اما معمولاً تمامنگار به صورت شفافه (فیلمی مانند اسلاید) ثبت میشود برای ایجاد و بازسازی منظره اصلی باید پرتو همدوس مطابق باریکه مبنا که در ثبت تصویر مورد استفاده قرار گرفتهاست بر شفافه تاباند. هرگاه در پشت همین شفافه قرار بگیریم تصویرهای صحنه یا منظره را دوباره خواهیم دید. در واقع پرتو لیزری که تصویر را بازسازی میکند، باید عیناً مانند پرتو اولیه نباشد. این پرتو به محض عبور از داخل شفافه تمامنگاشت از نظر دامنه و فاز تغییر میکند؛ و به این ترتیب تصویر مجازی از جسم ایجاد میکند که فقط ناظری که پشت تمامنگاشت قرار دارد، آن را میبیند.